لب خندان
یک مدت نخواهم بود نمیدونم که این نبودنم چقدر طول بکشه اما اینو میدونم تا وقتی که آدم نشدم بر نمیگردم.میدونم که اینجا کسی دلش برام تنگ نمیشه اما خوب برای اینکه خودم را خیلی تحویل گرفته باشم نوشتم. همین!!!! خدایا! به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند .. چه قدر تلخ شده ای ... انقدر که حتی ... وقتی صدایت را می شنوم ... احساس می کنم ... دیگر دلم برایت نمی لرزد... در خیالم پشت سرت آب ریختم نه برای اینکه برگردی دوستی با بعضی از آدم ها مثل نوشیدن چای کیسه ای ست ؛ هول هولکی و دم دستی . این دوستی ها برای رفع تکلیف خوبند ؛ اما خستگی ات را رفع نمی کنند . این چای خوردن ها دل آدم را باز نمی کند ؛ خاطره نمی شود ؛ فقط از سر اجبار می خوری شان که چای خورده باشی ؛ به بعدش هم فکر نمی کنی . دوستی با بعضی از آدم ها مثل خوردن چای خارجی ست ؛ پر از رنگ و بو ... این دوستی ها جان می دهد برای مهمان بازی ؛ برای جوک های خنده دار تعریف کردن ؛ و برای خاطره های دم دستی . اولش حس خوبی به تو می دهند . این چای زود دم خارجی را می ریزی در فنجان بزرگ و می نشینی با شکلات فندقی می خوری و فکر می کنی خوشحال ترین آدم روی زمینی . فقط نمی دانی چرا چای باقی مانده در فنجان ، بعد از یکی دو ساعت می شود رنگ قیر ! یک مایع سیاه و بد بو ، که چنان به دیواره ی فنجان رنگ می دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی ، نه چای ! اما دوستی با بعضی آدم ها مثل نوشیدن چای سرگل اصیل ایرانی ست ؛ باید نرم نرم دم بکشد ؛ باید انتظارش را بکشی ؛ برای عطر و رنگش منتظر بمانی ؛ باید صبر کنی ؛ آرام باشی ؛ و مقدماتش را فراهم کنی . باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک ، خوب نگاهش کنی ؛ عطر ملایمش را احساس کنی ؛ و آهسته جرعه جرعه بنوشی و زندگی کنی . حالا اگر تو هم چنین دوستی برای خودت پیدا نکرده ای ؛ باید به فکرش باشی و اگر داری باید قدرش را بدانی ...

تا پاک شود هرچه رد پای توست از زندگی
| قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت |

